مربی
معنی انگلیسی
handler instructor mentor trainer
واژههای انگلیسی با این معنی
- player coach مربي
- playing coach مربي
- assistant coach کمک مربي
- assistant trainer کمک مربي
- breeder مربي اسب
- exercise boy مربي اسب
- sensei مربي جودو، مبارزه مسابقه اي (کاراته)
- saboum مربي تکواندو
- contract technical instructor مربي فني پيماني
- pit detail کمک مربي تيراندازي
- coach's box محل ايستادن مربي در پايگاه 1 و 3 بيس بال
- trainer تربيت کننده، مربي، اسب پرور
- educator اموزگار، مربي، تربيت کننده
- preceptor اموزگار، مربي، معلم
- jumpmaster مدير پرش چتربازي، مربي پرش
- combat developer وسيله آموزش دهنده رزمي، مربي رزمي
- buckaroo گاوچران، مربي اسب.
- buckeroo گاوچران، مربي اسب.
- call time تايم اوت، تام يک دقيقه اي مربي براي، راهنمايي کردن بازيگران (واليبال)
- patron مشوق، پرونده، مربي
- patroness مشوق، پرونده، مربي
- handler دسته گذار، رسيدگي کننده، مربي
- preceptorial ويژه اموزگاري، استادانه، وابسته به اموزگاري يا مربي
- coacher يک از دو نفر توپزن تيم بيس بال، مامور، علامت دادن از مربي به توپزن فعال بيس بال