مسامحه معنی انگلیسی dereliction neglect negligence slackness واژههای انگلیسی با این معنی procrastination مسامحه، تعلل، دفع الوقت cunctation مسامحه، تاخير، قصور neghgent مسامحه کار، غفلت کار، سها انگاري conniver مسامحه کار، تجاهل کننده . procrastinate مسامحه کردن، دفع الوقت کردن، امروز و فردا کردن precrastinative مسامحه کننده، مسامحه کار، مبني بر مسامحه يا تعلل procrastinator مسامحه کننده، دفع الوقت کننده neglectfulness غفلت (کاري) مسامحه کاري، اهمال cunctative وابسته به مسامحه وتاخير. connivance چشم پوشي، مسامحه، تجاهل neglectful غفلت در کار، مسامحه کار، غفلت آميز neglect غفلت، اهمال، مسامحه neglector غفلت، اهمال، مسامحه nonchalantly سهل انگارانه، اهمال کارانه، مسامحه کارانه nonchalance سهل انگاري، پشت گوش فراخي، سستي nonchalant سهل انگار، لاقيد، اهمال کار toleration بردباري، شکيبايي، تحمل looseness شلي، لقي، آزادي