مشروط
معنی انگلیسی
conditional conditioned contingent iffy qualified
واژههای انگلیسی با این معنی
- conditioned مشروط، مقيد
- conditional contract عقد مشروط، عقد معلق
- estate at will اجاره مشروط، در CL واگذاري ملکي است که به کسي به، عنوان اجاره با قيد اين شرط که مستاجر
- conditional confession اقرار مشروط
- conditional discharge آزادي مشروط
- conditional order سفارش مشروط
- conditional probability احتمال مشروط
- restrictive indorsement ظهر نويسي مشروط، پشت نويسي مقيد
- concurring opinion راي موافق مشروط
- probationary period دوره آزادي مشروط، دوره آزمايشي
- sub modo مشروط يا مضيق يا مقيد
- conditional race مسابقه مشروط با ارابه (اسبدواني)
- covenant real شرطي در يک سند که وراث مشروط عليه را در، مقابل مشروطه يا خريدار متعهد مي کند، شرط قابل تسري به وراث
- conditional شرطي، مشروط، موکول
- absolute مطلق، غير مشروط، مستقل
- goods on approval تحويل کالا به شرط قبولي، کالاهاي مشروط
- extra good time وقت معافيت از زندان، معافي مشروط از زندان
- escrow سند اماني، سند اماني با محتوي مشروط، در CL عبارت است از سندي که طرفين پس از
- executory اجرائي، قابل اجرادراينده مشروط بانجام شرطي
- provided بشرط اينکه، باين شرط، مشروط
- limited محدود، منحصر، مشروط
- conditionality صورت شرطي، شرطي بودن، مشروط بودن
- qualified endorsement پشت نويسي مقيد، ظهرنويسي مقيد، ظهرنويسي مشروط
- deferred dividened سود اعلام شده و قابل پرداخت در تاريخ، معين، سودي که پرداخت آن مشروط به شرطي باشد