مشمول
معنی انگلیسی
eligible
واژههای انگلیسی با این معنی
- subsumable مشمول کردن، در جز قرار دادن
- subsume مشمول کردن، در جز قرار دادن
- liable to fine مشمول جريمه
- obligated reservist مشمول وظيفه
- ratable مشمول ماليات، ماليات دار، باج دار
- rateable مشمول ماليات، قابل تقويم، نرخ بردار.
- liable to tax مشمول ماليات
- uncoveranted مشمول بيان نشده، غير قراردادي
- barred by statute مشمول مرور زمان
- time barred مشمول مرور زمان
- taxable profit سود مشمول ماليات
- ratal مبلغ مشمول ماليات
- schoolable مشمول تحصيل اجباري
- taxable income درآمد مشمول ماليات
- taxable activities فعاليت هاي مشمول ماليات (بر درآمد)
- subsumption رده بندي، مشمول، فرع
- liable مسئول، مشمول، محکوم
- coverage rate نرخ پوشش، نزخ مشمول
- wpa with particular average، مشمول خسارت خاص
- conscript سربازوطيفه، کسيکه مشمول نظام وظيفه است
- clearance in ward گواهي مامورين گمرک نسبت به کالاهايي که، مشمول حقوق گمرکي مي شوند قبل از تخليه، و بعد از حمل
- tithable عشر دهنده، عشر گرفتن، مشمول عشريه .
- exclusion clause ماده مستثني کننده، ماده اي از قرارداد، بيمه که در آن مواردي که مشمول بيمه
- military testament وصيتنامه نظامي، وصيتنامه فرد نظامي در جبهه جنگ که، مشمول قواعد وصيتنامه هاي عادي نمي باشد