مطابق کردن معنی انگلیسی accord square واژههای انگلیسی با این معنی conform مطابق کردن، برابرکردن، جورکردن establishmentarian مطابق کردن، برابرکردن، جورکردن sanitize مطابق اصول بهداشت کردن، از روي اصول بهداشتي عمل کردن. sovietize مطابق رژيم شوروي کردن. sinicize مطابق اداب ورسوم چيني کردن، جنبه چيني دادن، چيني کردن. sinify مطابق اداب ورسوم چيني کردن، جنبه چيني دادن، چيني کردن. standardize با نمونه يا عيار قانوني مطابق کردن phoneticism عقيده به نوشتن و املا کردن کلمه مطابق صدايا، تلفظان modernize بطرز نوين درآوردن، (يادرآمدن) با سليقه امروزي مطابق کردن (يا، شدن) temporalize بدفع الوقت گذراندن، وقت گذراندن، مطابق مقتضيات وقت عمل کردن temporize دفع الوقت کردن، وقت گذرانيدن، مطابق مقتضيات وقت عمل کردن proportion نسبت، تناسب، قسمت homologize مانند شدن، مطابق شدن، متشابه کردن protracs طول دادن، درازتر کردن، تمديد دادن protract طول دادن، درازتر کردن، تمديد دادن correspound مطابق بودن، مناسب بودن، مکاتبه کردن