معامله کردن معنی انگلیسی traffic trade treat واژههای انگلیسی با این معنی transact معامله کردن، سوداکردن، ازپيش بردن do business معامله کردن strike a bargain معامله کردن trade in for معامله کردن deal in futures معامله سلف کردن cancellation of bargain اقاله کردن معامله declare off قطع معامله کردن (با) negotiate گفتگو کردن براي معامله، مذاکره کردن، وارد معامله شدن passing off به اسم ديگري معامله کردن barter away تجارت يا معامله پاياپاي کردن merchandies تجارت کردن، معامله کردن، کالاي تجارتي sale short پيش فروش کردن، معامله سلف کردن retaliate تلافي کردن، عيناپس دادن، برگرداندن bargain سودا، معامله، دادوستد truck بارکش، کاميون، مبادله venture جرات، جسارت، مخاطره