معترض معنی انگلیسی objector protester protestor remonstrant واژههای انگلیسی با این معنی opposer معترض exceptant معترض نسبت بصلاحيت داوريادادرس exceptor استثناکننده، معترض، نکته گير objector اعتراض کننده، معترض، ايراد کننده (يا کننده) demurrant اعتراض کننده، معترض molest آزار رساندن، معترض شدن unmolested ازار رساندن، معترض شدن object of protest واخواسته، معترض عليه Protestant واخواه، واخواهيدهنده، معترض remonstrator نکوهش کننده، تعرض کننده، معترض protestor واخواه، واخواهي دهنده، معترض freedom of seas آزادي درياها، آزادي رفت و آمد کشتي ها در خارج از، آبهاي ساحلي کشور مجاور در زمان صلح tenant by sufference متصرف با رضايت ضمني مالک، هر گاه کسي ملکي را با عنوان و سمت، قانوني در تصرف داشته باشد و پس از زوال interrupt گسيختن، بريدن، قطع کردن interruptor گسيختن، بريدن، قطع کردن remonstrant نکوهش آميز، تعرض آميز، نکوهش کننده