معرفی کردن معنی انگلیسی announce introduce present واژههای انگلیسی با این معنی introduce معرفي کردن، معمول کردن، اشناکردن bring forward معرفي کردن، توليد کردن، نظر کردن به preconize بعموم معرفي کردن، نزد همه ستودن، بنام فراخواندن instantiate معرفي کردن بوسيله کنسرت. presentability شايستگي براي معرفي يا پيشکش کردن، قابليت معرفي يا ارائه nominate نامزد کردن، معرفي کردن، تعيين کردن walkthrough جلسه بررسي که در آن يک مرحله از توسعه، سيستم يا برنامه براي معرفي کردن خطاها، مرور مي شود designate نامزدکردن، گماشتن، معرفي کردن profess ادعا کردن، اضهار کردن، اشکارا معرفي کردن bear arms تحت سلاح رفتن، سلاح به دست گرفتن، خود را به خدمت معرفي کردن recommend سفارش کردن، توصيه کردن، شايسته دانستن induct برقرار کردن، وارد کردن، داخل کردن