مقطوع معنی انگلیسی cut واژههای انگلیسی با این معنی net cash قيمت مقطوع، نقدي خالص amputee مقطوع العضو contratual rent اجاره بهاي مقطوع lump sum charter اجاره دربست به طور مقطوع upset price کمترين بهاي مقطوع در هراج quitrent اجاره مختصري که اجاره دارتيول بطور مقطوع، ميدادتا ازهرخدمت ازادباشد interrupted گسيخته، بريده، مقطوع fixed ثابت، معين، مقطوع unmoving ثابت، معين، مقطوع global يک کاسه، يک قلم، يکجا globalize يک کاسه، يک قلم، يکجا