مقید معنی انگلیسی conditional conditioned constrained under واژههای انگلیسی با این معنی peg down مقيد کردن، محدود کردن confession and avoidance اقرار مقيد، به اين معني که مقر، مورد ادعا يا qualified confession اقرار مقيد qualified indorsement ظهر نويسي مقيد، ظهر نويسي برات يا سفته با ذکر مطلبي که، مسئووليت ظهر نويس را نسبت به آن چه qualified endorsement پشت نويسي مقيد، ظهرنويسي مقيد، ظهرنويسي مشروط sub modo مشروط يا مضيق يا مقيد modal کيفيتي، مقيد، شرطي limiting محدود، مقيد، معين bound up جزء لايتجزي، مقيد، مجبور. conditioned مشروط، مقيد restrictive indorsement ظهر نويسي مشروط، پشت نويسي مقيد concrete واقعي، غيرخيالي، مقيد engaged column نيم ستون، ستون درون جرز يا ديوار، ستون مقيد unbound غير محدود، بي پايان، مقيد نشده limitative محدود سازنده، تحديد آميز، مقيد بشرايطي limited محدود، منحصر، مشروط bind بستن، پيچيدن، صحافي کردن oblige مجبور کردن، ناگزير کردن، ملزم کردن qualified شايسته، قابل، داراي شرايط لازم attentive مواظب، باتوجه، بادقت absolute مطلق، غير مشروط، مستقل