مناسبت معنی انگلیسی appositeness appropriateness decency suitability واژههای انگلیسی با این معنی fitness مناسبت، شايستگي، لياقت applicability مناسبت، عملي بودن، قابليت اجراء appositeness مناسبت، بجا بودن appropiateness مناسبت، اقتضا timeliness مناسبت، بجايي decorousness شايستگي، مناسبت meetness شايستگي، مناسبت impertinent بي ربط، بي مناسبت، نامربوط topical موضوعي، با مناسبت، (طب) موضعي accomodate همراهي کردن، مناسبت کردن، منطبق کردن adequateness کفايت، تکافو، مناسبت adaption توافق، سازش، مناسبت adaptation توافق، سازش، مناسبت adaptational توافق، سازش، مناسبت expedience اقتضاء، مصلحت، مناسبت adequacy کفايت، تکافو، مناسبت expedienciesexpedience مصلحت، صلاح (بودن)، مناسبت advisability اقتضا، مصلحت بودن، مناسبت irrelative بيربط، بي ارتباط، بي مناسبت irrelevant بي ربط، نامربوط، بي مناسبت inopportuneness نابهنگامي، بي جايي، بي مناسبت inapplicability عدم قابليت تطبيق، شامل حال نبودن، عدم مناسبت inopportunity نابهنگامي، بي جايي، عدم مناسبت foy سوري که بخاطر مسافرت ميدهند، مهماني.، مهماني به مناسبت پايان برداشت محصول يا