مهره
معنی انگلیسی
ball chip
واژههای انگلیسی با این معنی
- bead مهره، دانه تسبيح، مرواريدبدل
- screw bolt مهره، سرپيچ، مادگي
- jetton مهره، ژتون
- spondyl مهره، فقره
- vertebra مهره، فقره
- vertebrae مهره، فقره
- burnishing stone مهره
- screw nut مهره
- invertebrate بي مهره، غير ذينقار، نا استوار
- vertebral مهره اي، وابسته به فقرات
- spineless بي مهره، سنست، بي جرات
- invertebral بي مهره
- vertebrate مهره دار، ذوفقار، ذيفقار
- diesinking مهره ساز، طاس ساز، حديده ساز.
- crown of arch مهره طاق، کليد طاق
- bead maker مهره ساز
- blind nut مهره کور
- nut thread پيچ مهره
- polishing stone سنگ مهره
- achate مهره بازي، تيله، عقيق
- blackball مهره سياه، مهره راي منفي، بامهره سياه ردکردن
- vertebration مهره بندي، فقره بندي، تشکيل فقرات
- vertebrata مهره داران، حيوانات ذوفقار
- bolts and nuts پيچ و مهره