موجه معنی انگلیسی valid admissible excusable justifiable legitimate permissible well واژههای انگلیسی با این معنی tricrotic سه موجه، سه موجي، سه ضربه اي plausible موجه نما، پذيرفتني، گوش پسند good excuse عذر موجه justifiable reason دليل موجه، علت موجه plausibility موجه نمايي، خوش ظاهري، حق بجانبي adequate reasons دلائل موجه implausibility غير موجه بودن، بي صورت ظاهر بودن، نامسمومي implausible ناموجه، غير موجه، نامسموع excusable homicide قتل قابل عفو، قتل موجه reasonableness معقول بودن، موجه بودن، عادلانه يا مناسب بودن pleadable عنوان کردن، مناسب براي دفاع، موجه reasonable معقول، عقلي، مقرون بعقل primafacie در نظر اول، در بادي امر، قابل قبول justifiable homicide قتل قابل عفو يا قتل مجاز، قتلي که صفت مجرمانه ندارد، قتل قابل توجيه lame لنگ، چلاق، ناموجه legitimize قانوني کردن، داديک کردن، مشروع کردن account (.vt.& vi): شمردن، حساب کردن، محاسبه نمودن sorrier متاسف، غمگين، پشيمان sorriest متاسف، غمگين، پشيمان sorriness متاسف، غمگين، پشيمان sorry متاسف، غمگين، پشيمان