میراث معنی انگلیسی bequest heirloom hereditament heritage inheritance legacy واژههای انگلیسی با این معنی legacies ميراث، ترکه، ارثي که بوصيت رسيده باشد legacy ميراث، ترکه، ارثي که بوصيت رسيده باشد heritage ميراث، مال موروث، سهم موروثي hereditament ميراث، ملک، دارايي غيرمنقول beguest ميراث، ماترک، موصي به bequest ميراث، ترکه، وصيت coheir هم ميراث، شريک ارث، هم وارث curtesy ميراث زوج، در CL اموالي را گويند که در صورت فوت، زوجه widow bench ميراث زوجه cultural heritage ميراث فرهنگي philidor's legacy ميراث فيليدور، نوعي مات مختنق (شطرنج) estate by curtesy ميراث قانوني زوج، در CL قسمتي از اموال زوجه است که پس از، فوتش به طريق عمري به زوج به زوج منتقل incorporeal hereditament حق حکمي در ميراث estate in dower ميراث قانوني زوجه ultimogeniture اصول رسيدن ميراث به فرزند کهتر، حق کهتري original sin گناه جبلي بشر که ميراث آدم و حوا است inheritance ارث، ميراث، مرده ريک legatee موصي له، ميراث بر، ارث بر heir وارث، ميراث بر، ارث بر inheritor ارث بر، ميراث بر، وارث inheritable قابل توارث، ميراث بردني، بارث رسيدني heritably ازراه ارث، باداشتن حق ميراث succee از پي امدن، ازدنبال امدن، از پس امدن portion بخش، جزء، سرنوشت