میگساری معنی انگلیسی carousal dissipation واژههای انگلیسی با این معنی orgies ميگساري، عياشي، مستي carousal ميگساري، عياشي wassail مجلس ميگساري، يکجور آبجو يا شراب، ميگساري کردن carouse ميگساري (کردن)، عياشي (کردن) insobriety زياده روي در ميگساري، بي اعتدالي، شرب پيوسته orgiastic آميخته به عياشي و ميگساري orgy آميخته به عياشي و ميگساري bacchic وابسته به باکوس خداي ميگساري و پرستش او، مستانه و پرهياهو، اواز مستي. drinking bout حالت مستي، ميگساري tipple دائم الخمربودن، ميگساري کردن، هميشه نوشيدن wine شراب، باده (مجلس ميگساري)، (در داروسازي) شربت dionysus <، ديونسيوس > خداي شراب و ميگساري و زراعت. binge (spree=) عياشي، شراب خواري، ميگساري. bib سينه بند بچه، پيش گير، ميگساري کردن guzzle حريصانه خوردن، لپ لپ خوردن، صرف ميگساري کردن bender خم کننده، گازانبر، عضله خم کننده