ناحق معنی انگلیسی unwarranted واژههای انگلیسی با این معنی misbegot ناحق، اولاد نامشروع . unjustified ناحق، بيجهت murder آدم کشي ناحق، خونريزي blood guilt خونريزي ناحق bloodguilt خونريزي ناحق bloodguiltiness خون ريزي ناحق u. claims دعاوي غير مشروع يا ناحق unjusified بيمورد، ناحق، ناروا wrongly از روي بي عدالتي، به ناحق، اشتباه wrongfully بطور نادرست، به ناحق unduly بي جهت، بيخود، ناحق unjustifiable غير قابل تصديق، ناموجه، ناحق illegitimate زنازاده، حرامزاده، ناسزا unreasonable نامعقول، ناحساب، بي دليل inquitous شرير، نابکار، غير عادلانه undue زيادي، غيرضروري، ناروا iniquitous تبه کار، شرير، نابکار