ناز
معنی انگلیسی
dear vainglory
واژههای انگلیسی با این معنی
- lackadaisically ناز، از روي بيحالي، باوانمود کردن بيحالي
- feigned d. ناز، استغناءبخودبسته
- mincingly با ناز، ناز کنان، با احتياط
- sedum گل ناز، ابرون صغير.
- humble plant گل ناز
- sensitive plant گل ناز
- mincing ناز دار، ناز آميز، کوچک
- stonecrop گل ناز.
- pampered ناز پرورده
- mollycoddle ادم ناز پرورده، شخص زن صفت، ناز کشيدن.
- fondling بچه ناز پرورده، نوازش
- lackadaisicalness (بيحالي از روي ناز) ناز
- fondle نوازش کردن، ناز کردن، در آغوش گرفتن
- niminy piminy نازدار، ناز آميز
- overindulged بناز پروردن، ناز پرورده کردن، زياد خوراندن
- pamper بناز پروردن، ناز پرورده کردن، زياد خوراندن
- mimosa درخت گل ابريشم، شب خسب، گل ناز
- languishingly از روي بيحالي، از روي سستي يا ضعف، پژمرده وار
- swank سرحال وچابک، جست وخيز کن، قروغمزه امدن
- affected بخود بسته، ساختگي، ظاهري
- affectation وانمود، تظاهر، ظاهر سازي
- froufrou خش خش، حاشيه دوزي، حشو وزوائد.