نامنظم معنی انگلیسی disorderly erratic inchoate inconstant irregular straggly unequal unsettled untidy واژههای انگلیسی با این معنی fitful نامنظم، بگيروولکن، دمدمي disordered نامنظم، ناخوش، ديوانه irregulars ارتش نامنظم، عده غير منظم jerky نامنظم رونده، تشنجي، متناوب irregular polymer بسپار نامنظم random test آزمايش نامنظم، آزمايش پيشامدي statistic copolymer همبسپار نامنظم poorly graded دانه بندي نامنظم skew polygon کثيرالاضلاع نامنظم، چند ضلعي بي قرينه . cross-grained داراي رگه هاي نامنظم، سرکش، خودسر fracto-stratus ابرهاي تکه تکه و نامنظم استراتوس cross grained (در مورد چوب) داراي رگه هاي نامنظم. erratic جابجاشونده، نامنظم، غريب erratic block بلوک جابجا شونده، بلوک نامنظم irregularly بطور بي قاعده، بطور نامنظم emarginate برداشتن حاشيه از، دوبيني و نامنظم بيني. asynchronous transmission اطلاعات در فواصل زماني بدون قاعده و، نامنظم به وسيله قراردادن يک بيت شروع، قبل از هر کاراکتر و يک بيت خاتمه پس anti-knock ماده ايکه به سوخت اضافه شده و احتمال، انفجار و احتراق نامنظم آن را کاهش ميدهد rapparee غارتگر، يا سرباز نامنظم ايرلندي در سده هفدهم ميلادي shimmer کورکور کردن، بطور نامنظم شعله دادن يا روشنايي ضعيف تابيدن prank شوخي، فريب شوخي اميز، حرکت نامنظم flaring خودنما، خودفروش، جلوه گر derange برهم زدن، بهم زدن، بي ترتيب کردن haywire سيم که با آن بسته هاي کاه و علوفه ي خشک را، ميبندند، سيم کاه بندي