نزدیک شدن
معنی انگلیسی
approach
واژههای انگلیسی با این معنی
- approach نزديک شدن، مانند يا شبيه شدن، نزديک به
- draw on نزديک شدن (به)، باعث شدن، متصل شدن
- close with نزديک شدن به دشمن، اخذ تماس با دشمن، درگير شدن با دشمن
- going on (بچيزي) نزديک شدن، نزديکي، تماس
- approach line خط نزديک شدن به ساحل، خط تقرب به دشمن، خط مسير فرود
- pinning position نزديک به ضربه شدن (کشتي)
- close in security برقراري تامين در نزديک شدن به دشمن، تامين تقرب به دشمن
- bear in تمايل اسب به نزديک شدن به جانب کناره، مسير يا نرده ها
- terrain avoidance ممانعت خودکار هواپيما از نزديک شدن به، زمين، اجتناب خودکار هواپيما از برخورد
- introit زبور يا سرودي که درکليساهنگام نزديک شدن، کشيش به محراب مي خوانند
- beat-up شيرجه واپيماي مهاجم و نزديک شدن آن بهدف
- hear footsteps عدم توجه به وظيفه درنتيجه نزديک شدن حريف
- approximate نزديک کردن، نزديک شدن، تقريبي
- accessing دست يافتن، نزديک شدن، افزايش يافتن
- close up کاملا افراشته، نزديک شدن به دشمن، تقرب به دشمن
- approach lane مسير تقرب، مسير نزديک شدن به ساحل، خطوط نزديک شدن به ساحل
- approach time زمان تقرب هواپيما، زمان نزديک شدن به باند
- coast in point نقطه ورود به ساحل، نقطه نزديک شدن کشتي به ساحل
- shave تراشيدن، از نزديک (چيزي) رد شدن وبه ان نخوردن، اصلاح کردن
- GCA مخفف:، نزديک شدن هواپيما به فرودگاه تحت فرمان، برج مراقبت
- converge بيک نقطه رفتن، بيک نقطه متوجه شدن، بهم نزديک شدن
- convergency بيک نقطه رفتن، بيک نقطه متوجه شدن، بهم نزديک شدن
- accost مخاطب ساختن، مواجه شدن(با)، نزديک شدن(بهر منظوري)
- early warning اعلام خطر کردن، اعلام خطر، اعلام خطر کردن از نزديک شدن دشمن