نشاسته
معنی انگلیسی
starch
واژههای انگلیسی با این معنی
- starch نشاسته، آهار، سخت گيري در آيين و تشريفات
- amylaceous f. نشاسته، آهار
- amylum نشاسته، آهار
- amylaceous نشاسته اي
- gliadin چسب نشاسته، قسمت چسبناک و لزج گلوتن.
- dextrin صمغ نشاسته
- dextrine صمغ نشاسته
- maizena نشاسته ذرت
- manioc نشاسته کاساو، آرد مانيوک
- cassava نشاسته کاساو، اردمانيوک
- cornstarch نشاسته ي ذرت
- fecula ماده نشاسته اي، ماده نرم (گياهي)، نشاسته
- amyloid (غذاي) نشاسته اي، نشاسته دار
- glycogen ماده نشاسته اي درجگر، ماده شکرزادربافته هاي حيواني
- arrowroot اروروت (قسمي گياه نشاسته اي)، نشاسته اي که از ريشه اوروت گرفته ميشود
- tapioca ماده نشاسته اي که ازcassava ميگيرند، اردشجرالخيز
- granulose ماده اصلي نشاسته که اب دهان انراشيرين، ميسازد
- ravioli نوعي غذاي ايتاليايي از گوشت و نشاسته .
- library paste نوعي خمير چسبنده که از نشاسته درست ميکنند، چسب نشاسته اي.
- blancmange دسرحاوي نشاسته وشير وغيره که ژلاتين مانند، است
- inulin ماده نشاسته اي که ازريشه زنجبيل شامي وبرخي، گياهان مرکب مي گيرند
- Taka-diastase نام تجارتي يک آنزيم تجزيه کننده نشاسته است که از عمل، يک قارچ روي سبوس گندم بدست ميايد و بعنوان هضم، کننده بکار ميرود.
- farina ارد، نشاسته، ماده نشاسته اي يا اردي
- farinaceous اردي، نشاسته اي