نطق
معنی انگلیسی
oration presentation sermon speech talk
واژههای انگلیسی با این معنی
- oration نطق، سخن راني، خطابه
- declaimation نطق، خطابه
- orate نطق کردن، خطابه خواندن
- tirade نطق تندومطول، عنان گسلي، درسخن
- violent speech نطق تند يا سخت
- epiolgue نطق ختامي نمايش، سخن اخر، ختم مقاله
- maiden speech نخستين نطق شخص.
- bloviate نطق طولاني و پرطمطراق کردن
- bunkum نطق وکيل درمجلس براي خودنمايي در، پيش وکيل کنندگان، حرف چرند
- bunkcombe نطق وکيل در مجلس براي خودنمايي در، پيش وکيل کنندگان
- summing up evidence نطق اختتاميه وکيل در انتهاي دادرسي که، ضمن آن ادله و مدافعات خود را براي هيات، منصفه شرح مي دهد
- salutatorian دانشجوي ايراد کننده نطق افتتاحيه جشن فارغ، التحصيلي
- salvtatorian شاگردي که نطق گشايش ياتهنيت اميزرا اداکند
- lect مخفف:، نطق، ناطق
- peroration پايان و نتيجه، خاتمه نطق
- talkathon سخنراني دراز، نطق طولاني، بحث طولاني
- homily وعظ، نطق اخلاقي، نطق کسل کننده
- four freedoms آزاديهاي چهارگانه، آزادي در نطق و بيان عقيده، دين
- logographer مورخ نثر نويس يوناني پيش از زمان، herodotus يوناني که پيشه اش نطق بود
- point four اصل چهار، چهارمين ماده از مواد اصلي نطق افتتاحيه، ترومن رئيس جمهور امريکا در ژانويه 1949
- discourse سخن راني، مقاله، نطق
- dissert سخن راني، مقاله، نطق
- keynote مفتاح، راهنما، نطق اصلي کردن.
- oratorical نطقي، خطابه اي، وابسته به سخن راني يا نطق