نقض عهد معنی انگلیسی abjuration breach of promise واژههای انگلیسی با این معنی gazump نقض عهد در فروش، دبه کردن، دبه درآوردن abjuratory پيمان شكني مبني بر نقض عهد defection پيمان شکني، نقض عهد، دست کشي از کيش يا وظيفه breach of covenant تخلف از شرط، نقض عهد forsworn پيمان شکن، نقض عهد کردن، سوگند دروغ خور (ده) infidelities کافري، بي ايماني، نقض عهد infidelity کافري، بي ايماني، نقض عهد abjured پيمان شکني، سوگند شکني، نقض عهد abjures پيمان شکني، سوگند شکني، نقض عهد abjuring پيمان شکني، سوگند شکني، نقض عهد abjure پ?مان شکن?، سوگند شكستن، نقض عهد كردن abjeure با سوگند ترك كردن، صرف نظر كردن از، نقض عهد كردن breach of promise نقض پيمان (عروسي)، بدقولي، بدعهدي abjuration پيمان شكني، عهد شكني، سوگند شكني violation تخلف، تجاوز، تخطي