نقض کردن معنی انگلیسی break contravene reverse violate واژههای انگلیسی با این معنی contradict نقض کردن، تناقض داشتن با، مخالف بودن با quash نقض کردن، باطل کردن، الغاکردن break the law نقض قانون کردن forsworn پيمان شکن، نقض عهد کردن، سوگند دروغ خور (ده) disaffirm انکارکردن، ردکردن، نقض کردن abjure پ?مان شکن?، سوگند شكستن، نقض عهد كردن abjeure با سوگند ترك كردن، صرف نظر كردن از، نقض عهد كردن violate تجاوز کردن از، تخلف کردن از، شکستن violative تجاوز کردن از، تخلف کردن از، شکستن gainsaid انکارکردن، ردکردن، منکرشدن gainsay انکارکردن، ردکردن، منکرشدن contravene مخالفت کردن با، ردکردن، معارض شدن با rupture گسيختگي، قطع، شکستگي gazump نقض عهد در فروش، دبه کردن، دبه درآوردن