نمایان
معنی انگلیسی
apparent conspicuous explicit outward
واژههای انگلیسی با این معنی
- ostensible نمايان، ظاهر، حقيقت پوش
- appear نمايان شدن، منظرآمدن، حاضر شدن
- eclat شهرت نمايان، افتخار، تحسين
- phenocryst بلور نمايان
- sensibly بطور نمايان يا محسوس
- bubble horizon افق نمايان از زير ابر، ابر شکافدار
- spinthariscope دستگاه نمايان کننده ي اشعه ي آلفا، آلفانما
- relictoin پايين رفتن اب و نمايان شدن زير اب.
- visible پديدار، نمايان، مرئي
- sensible محسوس، نمايان، اگاه
- salient برجسته، نمايان، رو به بيرون
- seeming ظاهري، نمايان، ظاهر
- recognizable شناخته شدني، نمايان، شخص
- contrast مقابله، فرق نمايان، اختلاف درنتيجه مقابله
- contrastable مقابله، فرق نمايان، اختلاف درنتيجه مقابله
- contrastingly مقابله، فرق نمايان، اختلاف درنتيجه مقابله
- molif مايه اصلي، شکل نمايان، شکل عمده
- standaway خارج از بدن، نمايان بر بدن.
- adumbrate سايه افگندن بر، اندک نمايان کردن، مبهم کردن
- reappear دوباره نمودار شدن، دوباره نمايان شدن، برگشتن
- perpend سنگ تراشي که از توي ديوار گذر کرده و از دو، سوي آن نمايان باشد
- unmask پوشش ازرو (ي چيزي) برداشتن، نمايان کردن (ياشدن)، ظاهر کردن (يا شدن)
- parpen سنگ تراشي مه از توي ديواري گذر کرده و از، دوسوي ان نمايان باشد
- inartistically بطور غير صنعتي، بي انکه نشان هنراز ان نمايان باشد