نوشتن معنی انگلیسی gram _ pen register registration remark type write writing واژههای انگلیسی با این معنی pt down نوشتن، کنار گذاردن، خوار وخفيف کردن inscribe نوشتن، نقش کردن، نام نويسي کردن از authored نوشتن، چيز نويسي کردن، نامه نوشتن scribed نوشتن، چيز نويسي کردن، نامه نوشتن write نوشتن، چيز نويسي کردن، نامه نوشتن scrawl بد نوشتن، باشتاب نوشتن، قورباغه اي نوشتن misspell غلط نوشتن، غلط هجي کردن write head نوک نوشتن، هد نوشتن engross درشت نوشتن، بخط جلي نوشتن، تحريرکردن graphomania شهوت نوشتن wirte only تنها نوشتن annotate حاشيه نوشتن، ياد داشت نوشتن، تفسير نويس annotative حاشيه نوشتن، ياد داشت نوشتن، تفسير نويس commentate تقريظ نوشتن، حاشيه نوشتن، يادداشت کردن. handwrite بادست نوشتن، با خط خود نوشتن، دستخط کردن scribble باشتاب نوشتن، بد نوشتن، بدچيزنوشتن subscribe در زير نوشتن، نام خود را در زير (چيزي) نوشتن empanel درصورت نوشتن، نام نويسي کردن (از) itemize باقلام نوشتن، جزجز نوشتن rewrite دوباره نوشتن rewritten دوباره نوشتن rewrote دوباره نوشتن impanel در صورت نوشتن، جزو صورت نوشتن، نان نويسي کردن (از) impanelment در صورت نوشتن، جزو صورت نوشتن، نان نويسي کردن (از)