نگاهداری
معنی انگلیسی
retention
واژههای انگلیسی با این معنی
- preservation نگاهداري، نگهداري، حفظ
- support نگاهداري، نگهداري، تقويت
- supportively نگاهداري، نگهداري، تقويت
- internment نگاهداري، توقيف.
- sustain نگاهداري کردن، نگهداشتن، متحمل شدن
- preservable قابل نگاهداري، قابل محافظت
- term of maintenance دوره نگاهداري، مهلت نگاهداري
- retentiveness نيروي نگاهداري، قوه ضبط، قوه ضابطه
- maintainable قابل نگاهداري.
- normal maintenance نگاهداري بهنجار، محافظت عادي
- sustentation نگاهداري باخوراک
- gasholder محفظه نگاهداري گاز، محل نگهداري بنزين.
- rabbitry جاي نگاهداري خرگوشها، لانه هاي خرگوش
- celebration نگاهداري (جشن ياعيد)، ذکرتجليل
- retainer نگاهداري چيزي براي خود، حکم نگاهداري وضبط
- vivarium جاي نگاهداري جانوران زميني، باغ وحش
- poor rate ماليات براي نگاهداري بي نوايان، زکات، زکوه
- bandbox جعبه ء مقوايي مخصوص نگاهداري کلاه، جعته مقوايي (کلاه دوز)
- flying shore تير چوبي افقي جهت نگاهداري دو ديوار، مقابل هم که بطور موقت نصب ميشود
- irretentive ناتوان در نگاهداري (پيشاب) فاقد قوه ضيط
- locket قاب کوچکي که از زروسيم براي نگاهداري عکس، ياموي وآويختن آن ازگردن، مدبر
- irretention ناتوانائي براي نگاهداري)پيشاب (فقدان تاب، نگاهداري پيشاب)
- retention نگهداري، نگاهداري، ابقا
- baby sit بچه داري کردن (درغياب والدينشان)، از بچه نگاهداري کردن.