نگهداشتن معنی انگلیسی carry cling continue keep keeping maintain retain support sustain uphold واژههای انگلیسی با این معنی hold نگهداشتن، نگاه داشتن، دردست داشتن reserve نگهداشتن، اختصاص دادن، اندوختن conservable نگهداشتن، حفظ کردن، پروردن conserve نگهداشتن، حفظ کردن، پروردن sabbattize سبت نگهداشتن، سبت قرار دادن، کارنکردن در have custody of امانت نگهداشتن locked up زير قفل نگهداشتن، در محلي محصور کردن، حبس کردن station keeping در خط نگهداشتن ناو sabbatarianism عقيده به نگهداشتن شنبه يا سبت l support نگهداشتن بصورت زاويه (ژيمناستيک) cross support نگهداشتن بدن بحالت صليب (ژيمناستيک) carry light نورافکن روشن نگهداشتن هدف براي تعقيب boost control سيستم کنترلي براي نگهداشتن فشار بوستر steer roping کمند انداختن به گاو و نگهداشتن ناگهاني، اسب براي انداختن گاو بزمين still fishing ماهيگيري با روش ثابت نگهداشتن نخ و قلاب، تا ماهي بسراغ آن بيايد drag bunt ضربه با ثابت نگهداشتن چوب براي دويدن به، پايگاه (بيس بال) beechive spring فلزي از جنس فولاد سخت براي نگهداشتن محل، پرچ watch guard زنجير يا طنابي که براي نگهداشتن و پاييدن، کسي بکار ميبرند lay to قايق را درمسير باد آوردن و ثابت نگهداشتن cellarage حق انبارداري براي نگهداشتن چيزي درزيرزمين keep نگاه داشتن، نگهداشتن، نگاه داشتن :رعايت کردن sustain نگاهداري کردن، نگهداشتن، متحمل شدن safeguard تامين کردن، امن نگهداشتن. wage freeze انجماد دستمزد، ثابت نگهداشتن دستمزد