نیمه معنی انگلیسی half hemi- mid moiety partway quasi semi- واژههای انگلیسی با این معنی mid نيمه، مياني، وسطي semi نيمه، نصفه، نيم half deck نيمه پل، پل فرعي (دريايي) division line خط نيمه midyear نيمه سال، امتحان نيمه سال.، وابسته به وسط سال halfway نيمه راه، اندکي، نصفه کاره . semihard نيمه سخت، نيمه محکم. semitranslucent نيمه کدر، نيمه شفاف. semirigid نيمه سخت، نيمه خدنگ midway نيمه راه، نيم راه half tracked نيمه شني second half نيمه دوم semi trailer نيمه يدک semisoft نيمه نرم subarid نيمه خشک semidesert نيمه صحرا، نيمه بيابان، نيمه بري semiliquid نيمه مايع، مايع غليظ، مايع چسبنده . subacute نيمه حاد.، ميان حاد و مزمن، نيمه حاد semidetached نيمه مجزا، داراي يک ديوار حائل. semielliptical نيمه بيضي، نيمهاگي، نيم خاگي semifixed نيمه ثابت، مهمات نيمه ثابت semicolonial نيمه ازاد، نيمه مستعمره . semicinductor نيمه هادي، نيمه رسانا semidivine نيمه الهي، نيمه خدا.