هر چیزی
معنی انگلیسی
what
واژههای انگلیسی با این معنی
- crosspiece قسمت افقي وعرضي هر چيزي.
- bolus قطعه کوچک وگردي از هر چيزي.، ماده ي حاجبي که براي سرخرگ نگاري وارد، رگ ميکنند
- hereditaments هر چيزي که قابل ارث گذاشتن باشد، مال موروثي، ميراث
- mascot کسي يا چيزي که در هر خانه اي باشد مايه، خوشبختي ميشود، برکت خانه
- lulu هر شخص يا چيزي که از نظري بر جسته باشد، مستمري
- scrap heap policy رويه دورانداختن هر چيزي که نوي ان تمام شده، باشد
- inside of داخل و يا توي چيزي، بطن هر چيزي.
- waterish چيز ابکي، هر چيزي شبيه اب.
- hang over اثر باقي مانده، اثر باقي از هر چيزي، حالت خماري.
- pes پاي جانور، هر عضو يا چيزي شبيه پا.
- avalanch بهمن، نزول ناگهاني و عظيم هر چيزي، بشکل بهمن فرودامدن
- avalanche بهمن، نزول ناگهاني و عظيم هر چيزي، بشکل بهمن فرودامدن
- molech مولک، هر چيزي که مستلزم جانفشاني باشد
- underrun از زير چيزي رد شدن، هر چيزي که از زير چيز ديگر عبور کند
- fiefdom رجوع شود به fief، هر چيزي که کاملا تحت اختيار شخص باشد
- rattail دم موشي، دم موش، هر چيزي شبيه دم موش.
- cutoff راه ميان بر، قطع جريان، هر نوع وسيله قطع چيزي.
- thumbnail کوچک، ناخن شست، هر چيزي که باندازه ناخن باشد.
- guidepost تابلو راهنما، تير راهنما، هر چيزي که مشابه راهنما يا نمونه باشد
- meltage ذوب، آب وارش، آب کردن
- bellwether پيش اهنگ گله، گوسفند زنگوله دار، رهبر
- shafting هواکشها، بادگيرها، ميله ها
- loose end انتهاي تاريانخ، سر ازاد نخ، چيز استفاده نشده
- doodlebug ليسه ي برخي آسيابانکها، هر اسباب من درآوردي که با آن بخواهند جاي، چيزي را در زيرزمين پيدا کنند