هر ...
معنی انگلیسی
every
واژههای انگلیسی با این معنی
- each هر، هريک، هرکدام
- every هر، همه
- whoever هر که، هرآنکه، هرآنکس که
- whosoever هر که، هرآنکه، هرآنکس که
- any one هر کس، همه کس، هيچ کس
- every one هر کس، همه کس، هريک
- apiece هر يک، دانه اي
- anything هر چيز، هر کار، چيزي
- day a day هر روز، روزبروز، روي هم رفته
- d. after d. هر روز، همه روزه
- everyday هر روز
- fridays هر جمعه، جمعه ها
- saturdays هر شنبه، شنبه ها
- ilka هر کدام، هر يک.
- everady هر روز.
- whichever هر کدام
- whichsoever هر کدام
- wherever هر جا که، هر جايي که، هر کجا
- wheresoever هر جا که، هر جايي که
- anyhow به هر حال، در هر صورت، به هر جهت
- mondays هر دوشنبه، دوشنبه ها
- sundays هر يکشنبه، يکشنبه ها
- mornings هر بامداد، هر صبح.
- any way در هر حال