هضم
معنی انگلیسی
assimilation digestion
واژههای انگلیسی با این معنی
- digestion هضم، گوارش، هاضمه
- indigested هضم نشده، بسرو صورت، بي ترتيب
- digest هضم کردن، گواريدن، انديشه کردن
- indigestibly بطور غيرقابل هضم
- digestif تسهيل کننده ي هضم، گواريار
- predigestion هضم سريع و از روي عجله، هضم مصنوعي بوسيله دارو وغيره، سهل الهظم سازي
- self digestion جذب خود بخود مواد غذايي (بدون هضم).
- pigeon milk خوراک نيمه هضم شده اي که کبوترازچينه دان خود، دراورده بجوجه هاي خودميدهد
- digestible گوارا (شدني)، هضم شدني، قابل هضم
- digestive گوارنده، هضم کننده، هاضم
- digestibility گوارايي، قابليت هضم
- Taka-diastase نام تجارتي يک آنزيم تجزيه کننده نشاسته است که از عمل، يک قارچ روي سبوس گندم بدست ميايد و بعنوان هضم، کننده بکار ميرود.
- glycolysis گليکوليز، فرو کافت مواد قندي، هضم قند
- decoct جوشانيدن، پختن، هضم کردن
- peptonize تبديل به پپتن کردن، گواريدن، هضم کردن
- regurgitation برگرداني، برگشت، بالا امدن غذاي هضم نشده
- ingesta درهنجيده، خورده شده، درک شده
- albumose آلبوموز، هر يک از انواع ترکيبات شيميايي در نتيجه ي، عمل
- indigestible سنگين، ثقيل، ناگوار