هموار معنی انگلیسی equable even flush horizontal open smooth square table tabular واژههای انگلیسی با این معنی flat plain دشت هموار levelling هموار سازي، تسطيح، برابر سازي level land زمين هموار، جلگه smooth scrolling حرکت هموار ruggedized نا هموار شده، خشن شده، فعل گذشته خشونت کردن soft shoulder شانه هموار (راهسازي) flat race مسير هموار بي مانع اسبدواني smooth صاف، هموار، نرم smoothe صاف، هموار، نرم planish تخت کردن، هموار کردن، صاف کردن aggrade افزودن، هموار کردن، ضخيم کردن rolling terrain زمين با پستي و بلندي کم، زمين هموار Savannah دشت بي درخت، زمين هموار.، رودخانه ي ساوانا espianade گردشگاه، قطعه زمين هموار، شيب ملايم. flatted cargo بار تخت، بار هموار و صاف homogeneous area منطقه يکدست، منطقه هموار و بدون پست و بلندي combinates زمين بازي گلف، زمين شن زار و هموار نزديک کرانه correlations زمين بازي گلف، زمين شن زار و هموار نزديک کرانه interconnections زمين بازي گلف، زمين شن زار و هموار نزديک کرانه interdependences زمين بازي گلف، زمين شن زار و هموار نزديک کرانه interrelations زمين بازي گلف، زمين شن زار و هموار نزديک کرانه ligatures زمين بازي گلف، زمين شن زار و هموار نزديک کرانه links زمين بازي گلف، زمين شن زار و هموار نزديک کرانه melds زمين بازي گلف، زمين شن زار و هموار نزديک کرانه