وجه معنی انگلیسی disbursement figure hedron _ mode remittance side sum way fund واژههای انگلیسی با این معنی fund وجه، تنخواه، ذخيره anywise بهيچ وجه holohedral تمام وجه holosymmetric تمام وجه participle وجه وصفي remittance وجه رساني، فرستادن پول، ارسال يا حواله وجه money on deposit وجه اماني، پول سپرده privileged mode وجه ممتاز، حالت ممتاز cuaranty وجه الضمان remitter رساننده وجه، وجه رسان amortization fund وجه استهلاک potential mood وجه التزامي payee گيرنده (وجه) particpially بصورت وجه وصفي، بطور اسم فاعل يا اسم مفعول penal clause شرط وجه التزام، وجه التزام past participle وجه وصفي مجهول present participle وجه وصفي معلوم participial مبني بر وجه وصفي، اسم فاعلي يا اسم مفعولي ppr مخفف: وجه وصفي حال، صفت فاعلي general verdict تصميم به وجه اطلاق payer دهنده (وجه) ادا کننده، مودي payable to bearer قابل پرداخت در وجه حامل protect a bill وجه براتي را تامين کردن vying (وجه وصفي معلوم فعل vie)، همچشمي، رقابت کننده .