ور رفتن معنی انگلیسی dabble fiddle fool fumble mess putter tamper tinker toy واژههای انگلیسی با این معنی play بازي کردن، ور رفتن، شبيه دراوردن playable بازي کردن، ور رفتن، شبيه دراوردن jauk بيهوده وقت گذراندن، ور رفتن. hang around وقت را ببطالت گذاندن، ول گشتن، ور رفتن. futz مسخره بازي کردن، فضولي و اذيت کردن، ور رفتن به nibble دندان زدن، خردخرد جويدن، گاز گرفتن putz کير، دول، چل birl فرفره وار چرخيدن و صدا کردن، ور ور کردن، روي الوار شناور راه رفتن يا ايستادن plunge فرو رفتن، غوطه زدن (يا خوردن) غوطه ور شدن، شيرجه رفتن