وعده معنی انگلیسی appointment date engagement plate promise usance واژههای انگلیسی با این معنی termless بي وعده، بي مدت rendezvous وعده گاه، آمدن گاه، ميعاد payable at maturity وعده دار، قابل پرداخت در آينده، موجل promissory وعده دار، متضمن وعده punctually در سر وعده، بدقت postdated cheque چک وعده دار usance bill برات به وعده forward delivery تحويل به وعده، تحويل در آينده forward dealing معامله به وعده punctuality دقت در انجام وعده، خوش قولي، عدم تخلف punctual payment پرداخت در سر وعده preelection promises وعده هاي پيش از انتخاب promise قول، وعده، پيمان behest قول، وعده، موعود invitation دعوت، وعده خواهي، وعده گيري promisor قول دهنده، وعده دهنده، متعهد troop گروه، دسته، وعده rendezvous area منطقه تجمع موقت، منطقه تجمع، وعده گاه outbid بيشترپيشنهاد دادن از، روي دست (کسي) رفتن، بيشتر وعده دادن از outbidden بيشترپيشنهاد دادن از، روي دست (کسي) رفتن، بيشتر وعده دادن از serving خدمت، زاوري، پرس usance فرجه، مهلت، مدت hest امر، فرمان، امريه terminal نهائي، انتهائي، واقع درنوک