وقتی
معنی انگلیسی
somewhere
واژههای انگلیسی با این معنی
- some time يک وقتي، مدتي
- somewhen در يک وقتي، گاهي، يک موقعي.
- astar board در سمت راست کشتي (وقتي از عقب بجلو، نگريسته شود).
- overscan از دست دادن متن در پايان خط وقتي که، کامپيوتر و مانيتور بدرستي با هم سازگار، نيستند
- capacity cost هزينه توليد وقتي که واحد توليد کننده، حداکثر ظرفيت خود را براي توليد به کار، برد
- typematic هر کاراکتر صفحه کليد که تا وقتي بر آن، فشار وارد مي شود تکرار مي گردد
- purlieu زميني که وقتي جزو جنگل بوده و هنوزمشمول، قانون جنگل ها ميباشد
- delayed penalty چشمپوشي از پنالتي وقتي تعداد بازيگر کمتر، چهار نفر در يک تيم شود (هاکي روي يخ)
- jaw-winking بالا رفتن مادرزادي پلک چشم وقتي دهان باز ميشود که، حالت چشمک زدن مداوم بخود ميگيرد
- synchronism هم زماني، هم وقتي
- peach and straddle لنکه، وقتي حريف از پشت بغل کرده پاي او، را از وسط پا مي گيريم
- bar automatic ميله فولادي که به موازات ريل راه آهن، کشيده مي شود و وقتي که چرخ قطاري روي، آن قرار مي گيرد نقاط توقف و موقعيت را
- hyperfocal distance مسافت بين عدسي دوربين تا نزديکترين اشياء، ميدان تصوير دوربين وقتي که دوربين روي، فاصله بينهايت تنظيم شود
- accomodation line قبول يک نوع خطر به وسيله بيمه گزار، وقتي با بيمه نامه هاي ديگري همراه است
- quando acciderint هر گاه بدست آيد، وقتي مدير ترکه در مقابل غرماء متوفي به، دفاع در دست نبودن مالي از متوفي متوسل
- sans recours بدون رجوع، عبارتي که ظهر نويس وقتي به نمايندگي از، جانب ديگري ظهر نويسي مي کند قبل ار امضا
- L.S.T. = left sacrotransverse، وضعيت خاجي - عرضي و بسمت چپ (در جنين وقتي که، ناحيه استخوان خاجي آن در لگن مادر بطور عرضي و
- L.S.P. = left sacroposterior، وضعيت خاجي - عقبي و بسمت چپ (در جنين وقتي که، ناحيه استخوان خاجي آن بطرف جلو و چپ لگن مادر قرار
- L.S.A. = LEFT SACROANTERIOR، وضعيت خاجي- جلوئي و بسمت چپ (در جنين وقتي که، ناحيه استخوان خاجي ان بطرف جلو و چپ لگن مادر قرار
- L.Sc.P. = left scapuloposterior، وضعيت کتفي عقبي بسمت چپ (در جنين وقتي که کتف، بسمت چپ و عقب لگن مادر باشد).
- L.Sc.A. = LEFT SCAPULOANTERIOR، وقتي کتفي جلوئي بسمت چپ (در جنين وقتي که کتف در، جلو و چپ لگن مادر باشد).
- until تا، تااينکه، وقتي که
- radio- پيشوندي است به معناني > پرتو گستري> < تشعشع<، > راديوم> < زند اعلائي < که بکلمات ديگر ميچسبد اين، پيشوند وقتي به اول نام يک عنصر شيميائي بچسبد نام
- Em. = Emmetropia، حالت طبيعي چشم از نظر نوري، سلامت چشم از نظر نوري