پادشاهی معنی انگلیسی kingship monarchy reign royal royalty throne واژههای انگلیسی با این معنی sovereignties پادشاهي، شهرياري، سلطنت sovereignty پادشاهي، شهرياري، سلطنت kingdom پادشاهي، سلطنت، قلمرو يک پادشاه king dom پادشاهي، سلطنت، کشوري که پادشاه داشته باشد royalties پادشاهي، شاهي، سلطنت royalty پادشاهي، شاهي، سلطنت regal پادشاهي، سلطنتي، شاهي regality پادشاهي، شاهي، سلطنت raj پادشاهي، شهرياري، سلطنت king ship پادشاهي، شاهي، شهرياري kinghood پادشاهي، شاهي، شهرياري basilica کاخ پادشاهي، ساختمان مربع شکل که يک انتهاي آن به صورت، نيمدايره است و در طرفيندرازاي آن ستونهاي monarchize پادشاهي کردن، سلطنت کردن، تبديل به سلطنت (مستقل) کردن Sussex کشور پادشاهي ساسکس، نام پيشين درشهرستان East Sussex و Sussex، West در جنوب خاوري انگليس han دودمان پادشاهي هان، نژاد چيني، نژاد هان Navarre کشور پادشاهي ناوار، استان ناوار united kingdom کشور متحده پادشاهي Wessex سرزمين پادشاهي وسکس، ناحيه ي وسکس Hindustan کشور پادشاهي هندوستان، بخشي از شمال هند ميان کوه هاي ويندهيا، وهيماليا که زبان هندي در آن رواج دارد RAF مخفف: نيروي هوايي پادشاهي saudi arabia کشور پادشاهي عربستان سعودي. imperial gallon گالن پادشاهي برابر با 4/5436 ليتر monarchical وابسته به يا همانند پادشاه يا نظام پادشاهي، سلطنتي، هواداري نظام شاهي kingcraft سياست، پادشاهي.