پخته
معنی انگلیسی
done ripe rounded sophisticated
واژههای انگلیسی با این معنی
- underdone کم پخته
- half baked نيم پخته، ناپخته، ناقص
- dough-baked نيم پخته، نيم پز، ناپخته
- half-baked نيم پخته، ناپخته، ناقص
- underbaked نيم پخته، ناپخته
- burnt brick خشت پخته
- fired brick آجر پخته
- samel نيم پخته
- slack baked نيم پخته
- slack-baked نيم پخته
- well done خوب پخته
- sunbaked افتاب پخته، در افتاب خشک شده، حرارت افتاب ديده .
- warmed over دوباره پخته شده، زيادتر از معمول پخته شده .
- liverwurst سوسيس جگر پخته .
- pale brick آجري که خوب پخته نشده است
- ripely بطور رسيده يا پخته يا جا افتاده، بطورقابل يا آماده
- potpie طاس کباب داراي گردله هاي خمير پخته
- succotash غذاي مرکب از لوبيا ومغز ذرت پخته .
- sunny side up (درمورد تخم مرغ) فقط يک طرفش پخته .
- hominy ذرت پوست کنده که با اب جوش يا شير پخته، شده باشد.
- cacciatore پخته شده در کماجدان به همراه روغن زيتون، و گوجه فرنگي و غيره
- terrine ظرف سفال که در آن غذا پخته و خورده ميشود، غذاي پخته شده در اين نوع ظرف سفالي
- strudel ورقه نازک خمير پخته که لوله شده و لاي ان، شيريني باشد
- ramekin خرده نان وپنيروتخم مرغ که باهم پخته قالب، کنند