پدر معنی انگلیسی father forefather papa parent patr- patri- Sire واژههای انگلیسی با این معنی father پدر، بابا، بزرگ خانواده Abba پدر، در اصطلاح کليسا، عبا baba پدر، بابا. pater پدر unfathered بي پدر، حرامزاده، تقلبي. stepdame زن پدر، زن بابا، نامادري stepmother زن پدر، زن بابا، نامادري parenticide پدر کش، مادر کش، قاتل والدين fatherless بي پدر، يتيم، بي مولف معلوم father-in-law پدر زن، پدر شوهر patricide پدر کشي، مادر کشي، خويش کسي granddaddy پدر بزرگ، بهترين يا بزرگترين، اولين father file فايل پدر، پرونده بنيادي، پرونده اصلي grand-uncle دايي پدر، دايي مادر، عموي پدر grandsir پدر بزرگ، جد، پير مرد. father in law پدر شوهر، پدر زن. avous پدر بزرگ، جد grand-father پدر بزرگ، جد god the father خداي پدر patrilocal پدر بومي patternalism پدر سالاري، ارشادي، پدرانه father figure پدر - نماد father imago پدر - نماد father surrogate جانشين پدر