پراکنده کردن معنی انگلیسی circulate diffuse effuse واژههای انگلیسی با این معنی scatter پراکنده کردن، پخش کردن، پرت وپلا کردن dissipate پراکنده کردن، ازهم پاشيدن، دورکردن disperse پراکنده کردن، متفرق ساختن، تارومارکردن intersperse اينجا و انجا پاشيدن، پراکنده کردن، نثار کردن disject جداکردن، پراکنده کردن whiffle آهسته وزيدن، جسته جسته وزيدن، کور کور کردن narrowcast براي مشتريان معدودي برنامه پراکني کردن، برنامه پراکني محدود، برنامه ي پراکنده شده به طورمحدود