پرمو معنی انگلیسی wait واژههای انگلیسی با این معنی hirsute پرمو، مويي، پشمالو. hispidulous پرمو، پشمالو. poilu سربازفرانسوي، پرمو beetle brow پيشاني پيش امده، ابروي پرمو bristling براي راست شدن و تقسيم کردن مو و ريش و، سبيل زبر و پرمو استفاده ميشود . hairier مويي، مودار، پرمو hairiest مويي، مودار، پرمو hairy مويي، مودار، پرمو pussier پيشي، گربه، چيز نرم و پرمو مانند pussies پيشي، گربه، چيز نرم و پرمو مانند pussiest پيشي، گربه، چيز نرم و پرمو مانند pussy پيشي، گربه، چيز نرم و پرمو مانند stubbly پوشيده از کاهبن، شبيه کاهبن، زبر shaggier زبر، درهم وبرهم، کرک شده shaggiest زبر، درهم وبرهم، کرک شده shaggy زبر، درهم وبرهم، کرک شده