پس -
معنی انگلیسی
rear with-
واژههای انگلیسی با این معنی
- fro پس، عقب، دور
- rep پس
- after پس از، بعد از، درعقب
- afterbrain پس مخ، مبداء نخاع
- metencephalon پس مخ، مبدا نخاع
- posteriorly از پس، از عقب
- occipita پس سر
- occiput پس سر
- byway پس راه، بيراهه، کوره راه
- withdraw پس زدن، پس کردن، عقب کشيدن
- afterimage پس ديد، رد تصوير، تصوير بعدي چيزي (روي سلولهاي چشم).
- repayment پس دهي، تلافي، پاداش
- arrear پس افت، بدهي پس افتاده، دنباله
- refundment پس دهي، رد (پول)
- back lash پس زني، پس زدن
- degenration پس روي، پسگرايي
- metaphase پس چهر، متافاز
- afterburner پس سوز
- afterpains پس درد
- back firing پس زنش
- post-multiplication پس ضرب
- repay پس دادن، برگرداندن، تلافي کردن
- retrogress پس رفتن، برگشتن، تنزل کردن
- retrogressively پس رفتن، برگشتن، تنزل کردن