پوزه
معنی انگلیسی
muzzle nose snout
واژههای انگلیسی با این معنی
- ice foot يخ پوزه، ديواره يخ در نواحي شمال.
- rhynchocephalian پوزه سر
- snoutish پوزه وار، دماغه وار.
- snouty پوزه وار، دماغه وار.
- billfish دراز پوزه
- soricine موش پوزه دراز، شبيه موش پوزه دراز.
- mygale موش پوزه دراز، رتيل باغي
- nuzzle پوزه بزمين زدن، غنودن، زدن يا فشار دادن (بيني ياپوزه به چيزي)
- bottlenose دلفين پوزه دراز، ماهي يونس پوزه دراز، وال پوزه دراز
- unmuzzle پوزه بند را باز کردن.، از قيد و ملاحظه آزاد کردن
- pteropus شبپره ميوه خور که پوزه اش مانند پوزه روباه، است
- flying fox شبپره ميوه خورکه پوزه اش مانندپوزه روباه است
- muffle پوز، پوزه
- shushed پوز، پوزه
- snout پوز، پوزه
- nosepiece رو دماغي، پوزه بند، پل عينک.
- muzzle پوز، پوزه بند، دهنه
- proboscides خرطوم، پوزه افتاده، اندام مک زن
- proboscis خرطوم، پوزه افتاده، اندام مک زن
- mongoose (ج.ش.) نمس هندي، ميمون پوزه دراز.
- snoozle نوازش کردن، پوزه بخاک ماليدن (مثل سگ)، بخواب رفتن
- beak نوک (مرغ شکاري)، منقار، پوزه
- neb نوک، بيني، پوزه