پولک معنی انگلیسی chip flake gasket sequin spangle tinsel trumpery washer واژههای انگلیسی با این معنی scale پولک، فلس، بشيز paillette پولک، فوفه اي که در ميناکاري بکار ميبرند tinsel پولک، نقده، زرق وبرق دار washer پولک، رختشوي metal ornament پولک squamate پولک پولک، فلس مانند. bespangle پولک زدن spangle پولک (زدن) safety plug پولک اطمينان scale armor زره پولک دار. mascle پولک پولادين زره، الماسي شکل. scaliness پوشيدگي از پولک يا فلس، جرم گرفتگي، تورق lepidopterist ويژه گر حشرات پولک بال imbricate مانند پولک ماهي روي هم چيدن، نيمه نيمه روي هم گذاشتن، فلس فلسي کردن imbrication روي هم چيني کانند پولک ماهي، روي هم چيدگي مانند پولک ماهي aglet نوک فلزي بندکفش، پولک، زيورفلزي tessera ژتون، پولک، هر يک از قطعات مربع که موزاييک از آن squamation بشکل فلس، پولک، پوشش فلسي شکل حيوانات. pailett زينت الات بدلي مانند منجوق وغيره، پولک. pailette زينت الات بدلي مانند منجوق وغيره، پولک. squarrose زبر، پولک پولک، خشن clinquant زرق وبرق دار، پولک زده، بريدن lepidote پولکدار، پولک پوش sequin سکه زر، يکجور پولک لباس