پی درپی معنی انگلیسی continual repeated repetitious واژههای انگلیسی با این معنی consecution پي درپي، تسلسل fusillade اتش پي درپي، تيرباران، تيرباران کردن running fire شليک پي درپي chirrup جيک جيک پي درپي، چهچه زدن kentish fire محلهاي پي درپي وجمعي، نمايش هاي پي درپي وگروهي، که نشانه نفاق ..باشد drive-volley ضربه هاي پي درپي کوتاه و مستقيم (تنيس) carom خوردن گوي بازيکن بدوگوي ديگر پي درپي (در، بيليارد) bottom bouncing ماهيگيري با قايق و تکان دادن پي درپي قلاب plutonic theory فرضيه اي که بموجب ان خاره هاي پي درپي پوسته، زمين دراثرگرماي درست شده اند continuate لاينقطع، پي درپي، پيوسته بهم hand running متوالي، پي درپي، بلاانقطاع. hand on تسليم کردن، پي درپي وبتواتر چيزي را رساندن. gather shot ضربه براي نزديک آوردن 2 گوي براي کسب، امتيازهاي پي درپي باکارامبول (بيليارد) sequent از پس اينده، منتج، پي درپي pothered غصه، فکر، انديشه worries غصه، فکر، انديشه worry غصه، فکر، انديشه worriment سربسر گذاشتن، ازاررساندن، اذيت کردن