پیاده شدن
معنی انگلیسی
alight debarkation disembark disembarkation
واژههای انگلیسی با این معنی
- dismount پياده شدن، پايين امدن
- dismountable پياده شدن، پايين امدن
- landing beach ساحل پياده شدن
- administrative landing پياده شدن اداري، پياده کردن بار و مسافر به صورت اداري
- air landing پياده شدن از راه هوا، هوانشست کردن، فرود هوايي
- deplane از هواپيما پياده شدن.
- vehicle summary فهرست پياده شدن خودروها، فهرست ترتيب و مشخصات خودروهاي ستون
- landing schedule برنامه پياده شدن به ساحل، برنامه عمليات آب خاکي، برنامه فرود
- landing attack تک همراه با پياده شدن به ساحل، تک فرود يا پياده شدن به ساحل با کشتي يا، هواپيما
- alighting area نقطه پياده شدن خودروها به ساحل
- air landing facility تاسيسات مخصوص پياده شدن از راه هوا، تاسيسات فرود هوايي
- secondary landing منطقه پياده شدن فرعي براي پشتيباني از، عمليات پياده شدن اصلي
- pickup man اسب سوار کمکي به گاوسوار براي پياده شدن، او
- alight پايين امدن، پياده شدن، قرار گرفتن
- alit پايين امدن، پياده شدن، قرار گرفتن
- land vi بخشکي آمدن، پياده شدن، رسيدن
- landing group گروه پياده شونده به ساحل، گروه پياده شدن
- debarkation net تور تخليه، تور پياده شدن پرسنل، پل تخليه پرسنل از کشتي به ساحل
- prelanding قبل از فرود، قبل از پياده شدن از ناو
- night landing فرود شبانه، پياده شدن در ساحل در شب
- port of debarkation بندر مقصد حمل کالا، بندر پياده شدن کالا يا نيروها
- disembark پياده کردن، برکنارنهادن، پياده شدن
- impact point نقطه اصابت، محل اصابت گلوله، نقطه پياده شدن با چتر
- landing approach مسير تقرب، مسير نشستن هواپيما، مسير پياده شدن به ساحل