پیدا معنی انگلیسی apparent definite distinct evident out visible واژههای انگلیسی با این معنی open roof بام پيدا phanerophyte پيدا رست phanerozoic پيدا زيوي axiomatical از خود پيدا، بديهي، حاوي پند يا گفته هاي اخلاقي self-explaining از خود پيدا، مستغني از توضيح self explaining از خود پيدا، خودبخودواضح trove چيز پيدا شده، گنجينه، تحفه . renascent تازه پيدا شده، تازه تولد شده، نو زاد new discovered تازه پيدا شده، تازه کشف شده، جديدالاکتشاف primigenial نخست پيدا شده، ابتدائي nascency تازه پيدا شدگي، نوظهوري، آغاز رويش existing حياط پيدا کردن، بوجود آمدن cofounded با هم پيدا شده waver تزلزل پيدا کردن، فتور کردن، آثار شکست در خود ديدن equation of payments قاعده پيدا کردن، تعديل prove opplicable مصداق پيدا کردن pvogenous از چرک پيدا شده tout خريدار پيدا کردن، مشتري جلب کردن، کسيکه از اوضاع اسبان آگاهي پيدا مي کند pot luck هرچه درديگ پيدا شود deeping of capital عمق پيدا کردن سرمايه، پايه گذاري اساسي سرمايه asopportunity offers هر وقت فرصتي پيدا شود، هر وقت دست بدهد make out معني چيزي را پيدا کردن، سردراوردن از، تنظيم کردن. galvanic باعمل شيميايي پيدا شده، ناگهاني يا زورکي galvanically باعمل شيميايي پيدا شده، ناگهاني يا زورکي