چاره معنی انگلیسی alternative answer choice cure help recourse remedy resort resource واژههای انگلیسی با این معنی makeshift چاره، وسيله، چاره موقتي stopgap چاره موقت، وسيله موقت، دريچه انسداد. pis aller اخرين چاره، اخرين پناه، چاره . make do چاره موقتي، وسيله، تدبير. inevitable چاره ناپذير، غير قابل اجتناب، حتمي irremediable چاره ناپذير، علاج ناپذير، بي درمان excogitation چاره انديشي، انديشه، فکر unavoidable چاره ناپذير، غير قابل، اجتناب avoidless چاره ناپذير، غير قابل اجتناب inevitability چاره ناپذيري، ضرورت، حتميت indispensably بطور چاره ناپذير، بطور ضروري، بطور حتمي irredeemably بطور چاره ناپذير، جنانکه نتوان عوض داديا باز خريد stop gap وسيله يا چاره موقتي death is inevitable مرگ حتمي يا چاره ناپذير است brainstorming گردهمايي که در آن همه چاره ها و انديشه هاي، خود را ابراز ميکنند، مشکلگشاييگروهي resourc وسيله، چاره، تدبير remedied درمان، چاره، علاج remedies درمان، چاره، علاج remedy درمان، چاره، علاج alternative شق ديگر، چاره، حق اختياريکي ازدوشق remedial علاج بخش، چاره ساز، جبراني remediable درمان پذير، چاره پذير، علاج پذير dispensable صرف نظرکردني، چاره پذير، ناواجب mitraille ساچمه، چاره پاره