چاره کردن معنی انگلیسی cure fix help redress remedy واژههای انگلیسی با این معنی ameliorable بهترکردن، اصلاح کردن، چاره کردن ameliorate بهترکردن، اصلاح کردن، چاره کردن contrive اختراع کردن، درست کردن، چاره کردن contrivedly اختراع کردن، درست کردن، چاره کردن afterthought پس انديشه، فکر کاهل، چاره انديشي براي کاري پس از کردن آن obviate از ميان برداشتن، از ميان بردن، رفع کردن obviator از ميان برداشتن، از ميان بردن، رفع کردن redress جبران کردن، رفع کردن، اصلاح کردن