چروک معنی انگلیسی furrow pucker rumple seam wrinkle واژههای انگلیسی با این معنی puchery چروک، چين، جمع شدگي crumply زود چروک، چروکپذير crinkleroot چروک ساق shrinker چروک خورنده، چروک دهنده . rimple چين، چروک، ژنگ crimpy منقبض، چروک دار، پيچيده . wizen خشکيده، چروک شده ripplet آبلرز کوچک، موج بسيار ريز، آب چروک constringe جمع شدن، گرد امدن، چروک شدن. crepey چروکدار، چروکيده، چروک خورده crimple چروکيده کردن، مچاله کردن، چيندار کردن withered پژوليده، پلا سيده، پژمرده touse کشيدن، دست زدن، اذيت کردن ruffe يقه گرد و حلقوي چين دار مردان و زنان قرون، 16 و 17 ميلادي، غرور